ولی خدا میتونست کدورت های بین خودم و خودش رو به سادگی با دادن "تو" از بین ببره.
برچسب:
نویسنده: آبتین میرزاده
برچسب:
نویسنده: آبتین میرزاده
برچسب:
نویسنده: آبتین میرزاده
برچسب:
نویسنده: آبتین میرزاده
برچسب:
نویسنده: آبتین میرزاده
برچسب:
نویسنده: آبتین میرزاده
برچسب:
نویسنده: آبتین میرزاده
برچسب:
نویسنده: آبتین میرزاده
غمگین تر از عمقِ تنهاییِ کافه،
که سکوتِ یک
مرد را در خود می بلعد
هیاهویِ کلاغ های گمشده در نارون هاست
که
طلایی موهایِ یک زن را
به دارِ فریادها می آویزند.
برچسب:
نویسنده: آبتین میرزاده
برچسب:
نویسنده: آبتین میرزاده
مثلِ پیرمرد ِمتولد ِ 1300 ،
از من تنهایی مانده است ...!
برچسب:
نویسنده: آبتین میرزاده
برچسب:
نویسنده: آبتین میرزاده
برچسب:
نویسنده: آبتین میرزاده
چگونه بی لب او
عیش من شود شیرین؟
که از جدایی گل
تلخی از گلاب نرفت ...
برچسب:
نویسنده: آبتین میرزاده
برچسب:
نویسنده: آبتین میرزاده